تاراج
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
مسعود رضایی بیاره تاراج نوبهار آمـــد ولــی بلبــل لب از لب وا نــکرد بلبــل از پالیــز رفتـه ، یـــا گُــلی پیـــدا نــکرد دست تاراجی که بر ما بی وفا بگشود و رفت با نهـــــال بـــاغ نــو بـــاران سیل آسا نــکرد گفتمش با گــریه : مهر
وفا
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
مسعود رضایی بیاره وفا وفا کـردم ، وفــا با مـا نـکردی مـرا آتش زدی ، پـروا نـکردی صدا کـردم ، صدایم را شنیدی نگاهـم کردی و لب وا نـکردی سراپا سوختم ، دیدی و رفتی مرا کشتی ولی حاشا نـکردی به یاد آور مرا روزی که دیگر ز مــا عاشقت
صبح ازل
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
مسعود رضایی بیاره صبح ازل لبش شیرین تر از شهد عسل بود نـــگاهش پــرتو صبــح ازل بود طنین خنــده بر لبهــای نوشین روان چشمه در جـوی غزل بود
باغ آتش
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
مسعود رضایی بیاره باغ آتش ای خداوندی که هستی در زمین و در زمان خسته گشتیم از زمین و خستهایم از آسمان کو رهــی در روشنایی ، بــاز گــردانی مرا مهربـــان از این سیــاهی تا به عهد باستان در خیابانـی که نامش زندگانـی بود ، نیست دیـ
گل اشک
-
تاریخ: 1396/2/17 ساعت: 23:00
مسعود رضایی بیاره گل اشک گـُـــل اشک از گریبانش دمــی سر بــر نمــی دارد خـــوشا آن سینه کز داغـــی هــوای نـم نمی دارد شقایـــق را نمی دانــــم ، چه داغـی دارد اندر دل که چون چشمان من چشمش ، نگاه پُر غمی دارد خیـــالش بر نمـــی دار