خرید بک لینک

مسعود رضایی بیاره

دل

بعد از آن روزی که رفتی زندگی بی حاصل است

دل نشد دیـــگر دل و افـــکار مـا پـا در گـِل است

گــاه رفتن قطــــره خونــی گـــرم از چشمم چکید

رنگ گُـــل دارد ولی تشخیص حالش مشکل است

گفت بـــا مــن نـــازک انــدیشی ، طبیبی کـــاردان

می تپد این قطره گاهی ، گاه می لرزد ، دل است

خـــــواهم آیـی در خیـــالم ، پـــردهی اشکم ولــی

بین چشمان مــن و رنـــگ خیــالت حـــائل است

گـردنت آویـزت هـــــزاران دانـــــه اشک آوردهام

گر چـــــه می دانـــم برایت تهفهای نـــاقابل است

برچسب: نویسنده: آرتین قنبری تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:32

صفحه بندی